بر روی ریل زندگی گام بر میدارم
از پس هر راه
تیری درون قلب دارم
بوق قطار همچو سوت پایان است برایم
من همین یک نفس را
از دار دنیا
با خود به همراه دارم
ایستگاه برایم دور است
دور ..................
دگر توان دویدن ندارم
ریل برای مسافرین قطار
می رود بالا
تا بی نهایت ............
تا به آسمان ...........
آه ....................
دهقان فداکار
کجایی؟
این بار برای من بیا
من بروی ریل
در ظلمت شب
رهرو راه عشق خواهم بود
با پیراهنی از پر کلاغ
به سوی مرگ
با غمی که زندگی ام را ربود
قطار برایم جایی ندارد
................................
به زیرش می روم
و به هر شکل شده
از این زندگی خواهم رفت !!!
چ . ب : بهت گفتم دیدار به قیامت !
الآن من قیامت شد و باز هم تو را نمی بینم !!!
:: موضوعات مرتبط:
دست نوشته ها ,
ریل قطار ,
,
|
امتیاز مطلب : 37
|
تعداد امتیازدهندگان : 13
|
مجموع امتیاز : 13